سایت اطلاع رسانی فرش ایران - کارپتور
مطلب حاضر در تاریخ 89/7/17 در سایت قدیمی کارپتور منتشر گردیده است. علاقمندان می توانند این مطلب را در آرشیو سایت قبلی با کلیک بر روی همین لینک ملاحظه نمایند
"جایگاه قالی در هنر ایران" مقاله ای است به قلم "آرتور اُپم پوپ". این مقاله از كتاب بزرگ "سیری در هنر ایران" با ترجمه "مصطفی ذاكری" چاپ انتشارات علمی و فرهنگی، برداشته شد.

آرتور اُپهم پوپ (Arthur Upham Pope) زاده ۷ فوریه ۱۸۸۱ شهر فوئینکس ایالت رودآیلند امریکا - درگذشته ۳ سپتامبر ۱۹۶۹ شیراز،
مورخ شهیر آمریکایی آثار هنری ایران، از بزرگترین محققینی که فرهنگ و معماری ایران را به جهانیان معرفی کرد. پوپ از بنیانگذاران مؤسسه آسیایی دانشگاه پهلوی بود و مدت ۲۴ سال آن را هدایت نمود.

پروفسور پوپ در کنار همسرش دکتر فیلیس اکرمن
معروفترین اثر پوپ کتاب بررسی هنر پارسی (A Survey of Persian Art) است که در سال ۱۹۳۹ توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد در شش جلد به چاپ رسید. این نخستین باری بود که چنین گزارش مفصلی از هنر و تاریخ هنر ایران در جهان به غرب معرفی میشد. همچنین پوپ و همسرش فیلیس اکرمن (Phyllis Ackerman زاده ۱۸۹۳ – درگذشته ۲۵ ژانویه ۱۹۷۷) در سال های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۹ مجموعاً نزدیک به ۱۰٬۰۰۰ تصویر از بناهای تاریخی ایران عکسبرداری کرده که پس از سالها هنوز هم در دانشگاههای غرب مورد استفاده ایرانشناسان است.
از آثار مهم دیگر او عبارتند از:
- مقدمهای بر هنر پارسی از قرن هفتم میلادی به این سو (An Introduction to Persian Art since the Seventh Century A.D)
- معماری ایران
- شاهکارهای هنر ایران
- سفالگری ابتدایی ایران
- آشنایی با مینیاتورهای ایران
- سیر و صور نقاشی ایران
- معماری ایران، پیروزی شکل و رنگ
- هنر ایران در گذشته و آینده
- بررسی هنر ایران

آرتور پوپ ایرانشناس مشهور امریکایی در جریان نمایشگاهی که در سال 1940 میلادی به همت وی با عنوان 6 هزارسال هنر ایرانی در نیویورک برگزار شد یک ظرف عتیقه ایرانی را مقابل هلن کلر (Helen Keller) نویسنده نابینای امریکایی گرفته تا او آن را لمس کند؛ گفتنی است آرتور پوپ در 3 سپتامبر 1969 در شيراز درگذشت و در نزدیکی پل خواجوی اصفهان به خاک سپرده شد در تصویر فوق پشت سر آنها قالی اردبیل قرار دارد.
هنر ایران در مغرب زمین به مدت چند قرن بیش از هرچیز به قالی ایرانی نامبردار و شناسا بوده است. قالیهای ایران در تجملات زندگی درباری سهم بسزا داشت و به همین ملاحظه در چشم فرستادگان و جهانگردان خارجی از جاذبه فراوان برخورداربود، و از سده پانزدهم مسیحی به بعد همواره از آن سخن میگفتند، و اغلب نیز با ستایش بسیار. گذشته از این، قالی ایرانی چشمگیرترین تحفهای بود كه مسافران میتوانستند به آسانی به همراه آورند. زیبایی و شكوه این ارمغانها به همان نگاه نخست بیمقداری و حقارت فرشهای مغرب زمینی را نمایان میساخت.
فرش مشرق زمین، دست كم از اواخر قرون وسطی، جزو اقلام داد و ستد قرار گرفت و در سدههای چهاردهم و پانزدهم مسیحی بر صورت اموال اشراف و ثروتمندان افزوده گشت و نیز به آثار نقاشان اروپایی راه یافت. اما این فرشها عمدتاً از سرزمینهای خاور نزدیک فراهم میآمد كه به اروپا نزدیکتر بودند. این نیز هست كه فرشهای شرقی بازار اروپا همه بافته از پشم بود و رنگهای معدود داشت و طرح و نقش آنها كمابیش خشن و خالی از ظرافت و نیز دلگیر بود و فاقد تابناكی و ظرافت دلپسند دست بافتههای ایرانی. حتی قالیهای قاهرهای، كه نمونههای عالی آن به راستی ممتاز است، از نظر جوزوفا باربارو (سفیر ونیزی كه در زمان اوزون حسن آق قوینلو به ایران آمد) در برابر قالیهای شكوهمند ایرانی رنگ میباخت، قالیهایی كه به محض ورود به ایران چشمانش را خیره كرد و او را به وجد آورد.
جاه و منزلت آغازین فرشهای ایرانی با به دسترس آمدن نمونههای نفیستر و گرانبهاتر افزوده شد. از جملهی این نمونهها دست بافتههای زربفت و سیم بفت مشهور به "لهستانی" بود كه به مقدار زیاد به اروپا میآمد. فرشهای ممتازتری نیز كاخهای سلطنتی كشورهایی را كه با ایران رابطهی مستقیم داشتند میآراست، و همچنین دست بافتههایی اعلا توسط هنرمندان متمكن، از جمله روبنس، خریده میشد كه نشان دادن مكرر آنها در پرده های نقاشی آنان بر قدر و منزلت این فرش ها می افزود. لهستان و دانمارك و هلند و پرتغال به وارد كردن فر شهای ایرانی به مقدار زیاد پرداختند، در همان حال كه پادشاهانی چون لویی چهاردهم بیهوده تلاش میكردند فرشهایی به تقلید از این گستردنیهای بیهمتا در كشورشان بافته شود، كه این خود ستایش و تكریم قالی ایرانی را دو چندان میساخت.
بلندی جایگاه قالی ایران در جهان و تجلیل آن، به سان عالیترین بافتههای گستردنی، هم چنان بر قرار مانده است. در این عرصه، ایران را رقیبی نبوده است. درست است كه سفالهای لعابدار ایرانی از حیث ویژگی دستكم از فرش ایرانی ندارد، اما ناگزیر از رقابت با فراوردههای چینی است. هم چنین است شاهكارهای درخشان معماری ایران، كه در بیان زیباییشناختی عواطف ژرفتر و پهناورتر آدمی، تواناتر از فرش است. با این همه، معماری را میتوان عرصهی تجلی عواطف عام بشری برشمرده، نه اینكه دستاوردی باشد از نبوغ خاص مردمانی بخصوص؛ وانگهی، برخی آثار معماری اقوام دیگر بسا كه همتراز یا حتی برتر از آثار ایرانیان باشد.
چنین است كه قالی باعظمتی كه نیمی از آن در كلیسای جامع كراكو در لهستان است و نیم دیگر در موزه هنرهای تزیینی پاریس، یا قالی " آنهالت" و قالیهای مشهور به"اردبیل"، شاهكارهایی بیبدیل و به كل غیر قابل قیاسند با هرآنچه بتوان با آنها برابر نهاد.
برتری و فراستی جهانی تنها از آن هنری تواند بود كه بازتاب اصیل و طبیعی تمدن و فرهنگی باشد كه آن پدید آورده است؛ و این درست همان چیزی است كه قالیهای ایرانی در حد استثنایی از آن برخوردارند، چرا كه بینش زیبایی شناختی خاصی را به كمال رساندهاند كه عمیقاً و به طرز بارز ایرانی است. بن مایهی این دستبافتهها استوار بر سنتهای كهن است و در تار و پود آنها آرمانهایی عجین گشته كه از دیرباز در زبان و ادبیات و والاترین میراثهای معنوی این نژاد حرمت داشته و پاسداری شده است. این آثار دستاورد چیره دستی استادانی است كه صنعتگر ایرانی از دیرباز بدان سرافراز بوده است، و عرصهی نامحدودی از برای بروز نبوغ ایرانی در آفرینش نقش و نگارهای ناب و تابناك و آهنگین پدیدار میكنند، آكنده از ایهام و سرشار از راز و رمز. به رغم پیچیدگی ترکیببندی و یا حدت جاذبهی شاعرانه، این نقوش را وضوح و طراوت خیال به همان مایه است كه در دل و جان ایرانی عجین گشته است.
نمونههای برجستهی این طرح و نقشها هرگز تا حد بدیهی تنزل نمییابند، اما در اندرون خود غنای پایان ناپذیری نهفته دارند كه تنها بر همدلی و شیفتگی شكیبای مشتاقان راه میگشاید. در این شاهكارهاست كه بینش توانگر و پر تب و تاب تذهیب كاران تحقق مییابد كه این پیچشهای پر افسون را از هنر پر وقار خوشنویسی فرا گرفتهاند. این نقوش منتظم دیرین سال و در همان حال پیوسته متحول، درخشش خود را وامدار رنگهایی است كه از هنر كاشیكاری و پارچهبافی و نقاشی مینیاتور و چه بسا دیوارنگاری برگرفته است. بر این قرار، فرشهای عصر كلاسیک (دورههای تیموری و صفوی) برآورندهی نیاز زیبایی پسندی ایرانی است، به حق و به تمامی، تا بدان پایه كه هیچ یک از هنرها هماورد آن نیست، مگر هنر معماری. اما فرشهایی كه شایسته جایگاهی چنین بلند باشند به واقع از حیث شمار اندكند و از حیث دوران شكوفایی، كوتاه مدت. تقریباً محقق است كه فرشهای پرزدار زیبا دستکم در عصر غزنویان (از 428 تا نیمه های سده ی ششم هجری) بافته می شده؛ اما اینكه چه طرحی و نقشی داشته به درستی متصور نیست.
فرشهایی هم كه در نقاشیهای مینیاتور سدههای هشتم و نهم هجری نشان داده شده، هر چند بهره ور از نوعی كمال و اصالت است، وجه اشتراك اندك با دست بافتههای سدهی دهم دارد، دورانی كه به طرز استثنایی دوران فراهم آمدن جملگی اوضاع و احوالی بود كه دستاوردهای گرانسنگ را در امكان میآورد. چنین است كه این هنر، به رغم عمر دراز، در رسیدن به اوج خود آهسته رو بود و به خلاف هنرهای سفالگری لعاب دار و معماری، دوران اعتلای زیبایی شناختی آن سرتاسر تاریخ ایران زمین را فرا نگرفت. با این همه و به رغم این محدودیت زمانی، هنر فرشبافی یكی از كامل ترین و پربارترین تجلیات فرهنگ ایرانی است.
استاد فرشباف یا طراح از شهرت و منزلتی برخوردار نبود كه شاعران و خوشنویسان و نگارگران، یا حتی پارچه بافان بزرگ، بدان نامبردار بودند. همچون سفالگران، تاكنون نام هیچ یک از اساتید فرشبافی به متون راه نیافته است، گو اینكه وجود كتیبه ای چند در شماری از فرشها گواه آن است، كه قدر این استادان را به سزا میشناختهاند. اما مهمتر از شهرت شخصی، اهمیت و ارزش این هنر است در زندگی مردمان، چرا كه فرشبافی كم و بیش هنر و صنعتی است همگانی و برخوردار از رشد و بالندگی خودجوش و طبیعی. فرش از دیرباز اساسیترین اسباب منزل بوده است، چه در كاخها و خانهها و چه در خیمهها، مهارت در فرشبافی تقریبا" جزو خصایص ملی ایرانیان بوده است و ایلات و عشایر، عملاً و ضرورتاً، همواره به فرشبافی میپرداختهاند. هر خانهی بزرگ كارگاه اختصاصی فرشبافی داشته و در پی به كمال رساندن این هنر بوده است. فرش، حتی گران بهاترین آن، برای فروش به بازار میآمده است. چنین اقبال عام و همگان پسندی مایهی قوت و اعتلای هر هنری است و سبب می گردد كه هنر هرچه بیشتر انسانی شود و به فرایند تكوین سنتهای راستین مردمان بپیوندد.
چنین است كه طراحان و بافندگان فرش در خدمت جمعی كثیر و در عین حال سختگیر بودند، و از آن جا كه به بركت همین شناخت و ارجگذاری عمومی این صنعت جایگاهی والا داشته است، برای رسیدن به اوجگاه كمال راهی كوتاه و هموار در پیش داشته و گامی چند بسنده بوده كه به اوجگاه برسد؛ و آن زمان كه شاهان صفوی دلبستهی این صنعت شدند و دریافتند كه زیبایی نكوترین زیور پادشاهی است و خزانههای مالامال را گشودند، این دو سه گام هم برداشته شد.
كاربردهای فرش
تامس هربرت، آن جا كه از سدهی هفدهم مسیحی سخن می گوید، مدلل میدارد كه دستکم از روزگار عباسیان خانههای ایرانی، حتی محقرترین، با قالی مفروش میشده كه معمولاً سرتاسر اتاق را میپوشانده است و خصوصاً قالیهای بزرگ را به اندازهی اتاقها میبافتهاند. مساجد نیز مفروش بوده، كه هنوز هم هست، و شاهان متدین قالیهای گرانمایه را به نشانهی دینداری وقف میكردهاند؛ هم چنان كه بناهای عمومی دیگر را با فرشهای دست باف میآراستهاند. قالی را چنان منزلتی بود كه در مساجد و كاخهای سلطنتی به امین اموال و متصدی مخصوص سپرده میشد تا عهدهدار نگه داشت و مرمت آن باشد؛ قالیهای به غایت فاخر را پیوسته زیر پا نمیانداختند، و همچون بزرگ پردههای نقاشی خاوردور آنها را لوله میكردند و در مخزن مینهادند و تنها در مراسم خاص میگستردند.
چنین مینماید كه آویختن فرش گستردنی از دیوار نیز متداول بوده، و در مراسم عمومی جشن و سرور، قالی همان نقشی را داشته كه پرچم در جشنهای امروزی مغرب زمین دارد. و این رسمی است كه در عصر رنسانس به اروپا راه یافته است. برای مثال، ویتوره كارپاچیو، نقاش ونیزی، در یكی از آثار خود كه تصویری از جشنها ی ونیزی است، قالیچهای شرقی را آویخته از ایوان نشان میدهد.
در دنیای اسلام، فرش از زمانهای دور از لوازم عمدهی نمازگزاری بوده است. البته همهی فرشهای نمازی قالی گره بافته نبوده و همچنان كه از نام سجاده برمیآید، هر دست بافتهای ممكن است برای نماز به كار آید، ولو آنكه پارچهای درشت باف باشد. با این همه، نمازگزاران را با فرش سجادهای الفتی بوده و یكی از لوازم شخصی مقرّب و با ارزش به شمار میرفته است.
سازماندهی صنعت فرشبافی
مدتها پیش از آنكه فرش مالالتجاره شود و سازماندهی بازرگانی پیدا كند، فرشبافی در ایران صنعتی بود خانگی و فراگیر كه در زندگی خانوادهها، خواه در خیمه، نقش بسزا داشت و جزو مشغولیات و كارهای جنبی زنان و كودكان بود، در همان حال كه در كارگاههای بافندگی به استمرار و به طرز حرفهای انجام میپذیرفت. سازماندهی درباری فرش بافی نیز تاریخچهای كهن دارد و چنان كه پیداست كارگاههای فرشبافی شاهی نیز چون دیگر كارگاههای هنری سلطنتی سامان مییافته و نیازهای عمارت شاهی را تدارك میدیدهاند. این نیز هست كه فراوردههای این كارگاهها، خواه تجارتی، خواه درباری، مختص مصارف محلی نبود. پارهای از دست بافتهها از اقلام خراج بود و پارهای پیشكش میشد؛ فرشهایی نیز در بازارهای محلی و داخلی، و بعدها خارجی، دادوستد میگشت. دویست تخته فرشی كه از خراسان به خزانهی هارون الرشید فرستاده شد به احتمالی توسط خراجگزاران از جاهای مختلف گردآوری نگشته و فراوردهی كارگاههای درباری بوده، بر همان منوال كه فرشهای اهدایی شاه طهماسب به سلطان سلیم اول بوده است. این دارهای فرشبافی درباری رفته رفته، خصوصاً در زمان شاه عباس اول، به مجتمع تولیدی عظیمی مبدل گشت كه عایداتی كلان نصیب پادشاه میكرد، و كارگزاران دولت با تمامی امكانات و تسهیلات حكومتی دستاندركار دادوستد این فراوردهها بودند.
با وجود این، بافندگانی كه در كارگاههای درباری كار میكردند میتوانستند به سفارش دیگران نیز فرش ببافند. در برخی موارد، كارگاههای بافندگی دربار عملاً در كاخهای سلطنتی مستقر میشدند. "تاورنیه" و دیگران نوشتهاند كه دارهای بافندگی مخصوص فرشهای ابریشمین و زربفت از ضلع جنوبی كاخ عالی قاپو در میدان نقش جهان تا كاخ چهلستون برپا بوده است. سایر كارگاههای شاهی، هر جا كه مواد لازم و بافندگان كارآزموده فراهم بود، در مناطق مختلف كشور پراكنده بودند. گزینش محل نیز بستگی داشت به سابقهی ممتد بافندگی در انواع مرغوب و مشهور.
كارگاههای درباری، علاوه برمنزلت شاهانه، از امتیازات دیگر نیز برخوردار بودند. گلههای گوسفندان چراگاههای سلطنتی در سرتاسر كشور مرغوب ترین پشمها را فراهم میآوردند. به روایت "شاردن"، این مواد مرغوب، از جمله الیاف ابریشم، در كاروانسراها و انبارهای بزرگ اصفهان گرد میآمد و به كارگاههای حكومتی ایالت های مختلف فرستاده میشد.
به اقتضای تولید فرشهای فاخر و گرانمایه در كارگاههای سلطنتی و اختصاصی و سایر كارگاههای متمركز در مناطق مختلف كشور، اغلب پنداشته شده كه تمامی فرشهای نفیس به فرمایش و سفارش بافته میشده است؛ حال آنكه دست بافتههای گرانبها از دارهای عشایری و محلی و حكومتی در اقصی نقاط كشور نیز بیرون میآمده است. ایلات و عشایر از زما نهای بسیار دور فرش میبافته و با داد و ستد پایاپای كالاهایی را به دست میآوردهاند كه خود قادر به فرا آوردن نبودند. هر چند دانستنیهای ما اندكی مبهم است، چنین مینماید كه تولید و دادو ستد فرش به اندازهی كالاها و فراوردههای دیگر متداول و پررونق بوده، و این واقعیتی است كه مورخان و جغرافی نویسان پیشین بدان گواهند.
آنان سفالینههای خود را، همچون فرشها و زیورها، با « پسندیده ترین و خواستنیترین نقوش باب روز میآراستند تا بتوانند در بازارهای پرمشتری به بالاترین قیمت بفروشند؛ و همچون فرشبافان و جواهرسازان در بند آن نبودند كه خریدار چه کسی باشد».
پیوند با نقاش و نقاشی
رخنه و نفوذ هنرمند نگارگر در عرصه هنرهای تزیینی مایه تأمل است. نگارگر بخت آن دارد كه به شهرت و ثروت و عزت رسد، تا بدان پایه كه در این عرصه فرمانروا گردد و صنعتگر چیزی جز فرمانبردار فرودست نباشد. با این همه، صنعتگر را نمیتوان كنار گذاشت. او را دلمشغولیها و دیدگاههای دیگر است، چرا كه باید بیش از هر چیز زیبایی را به مدد طرح و رنگ به جلوه در آورد و صورتگری علاقهی ثانوی اوست. هنر نگارگر متكی بر طبیعت پردازی و تجسم عینی است كه با كار تزیینگر آرایه پرداز درست نمیآید؛ او را بیراهه میكشاند و ویژگی بنیادی آرایه پردازی را از میان برمی دارد و تقلید پرهزینهی نمایشگری را جایگزین آن میسازد. گذشته از این، صنعتگر در فرایند قوام بخش سنت دیرین سال، الفت و بستگی عاطفی خاصی با كار خود پیدا كرده و با زیر و بم آن خوگر گشته و خوب میداند كه دستاوردش چه ابعاد و اندازههایی باید داشته باشد و گنجایش ریزه كاری در آن به چه مایه است. چنین است كه فرمانبرداری تمام از نقاش بسا كه نافی آفرینش آثارهنری گران سنگ باشد.
با این همه، نقاش در هنرهای تز یینی در حد خود ارزشمند و موجه است. نگارگری حرفه ای است پیچیده و كمال یافته و جامع و نافع كه تنها به ممارست سخت و قریحهی سرشار به سامان میرسد. عموماً، حساسیت و مشكل پسندی نقاش از حیث انتخاب رنگ بیش از صنعتگر است و توانایی او در هماهنگ سازی و ترکیببندی به وضوح افزونتر است. از این دیدگاه، فرشبافان میتوانند از نگارگران بیاموزند و بسیار هم آموختهاند.
مواردی نیز هست كه وحدت كمابیش كامل نقاش و بافندهی فرش را به عیان میبینیم. اینجاست كه بافنده، سرشت و ویژگی فراورده خود و تناسب اندازه و ترکیب بندی تزیینی و تحرك طرح و نقشه را به تمامی نگاه میدارد، و نگارگر همگی توان خویش را در باریکبینی و موشكافی و نرمش و پویایی به کار میبندد. همكاری و هماهنگی تا بدینپایه در ایران بیش از اكثر جوامع فرهنگی دیگر در امكان می آمد، چرا كه در این سرزمین هنر نقاش همواره جنبه تزیینی داشته و نگارگر را سودای آن بوده كه رنگها را همچون نغمهها و نواهای موسیقی ناب مترنم سازد و نقش و نگار را زباندار و پرمعنا كند. از جانب دیگر، هنرمند آرایهپرداز و زینتگر پیوسته نگارهها و نقش مایههایی را به كار میآورد كه، به رغم شیوه یافتگی، نمودگارهای آشنا و شناسای خود را در طبیعت داشتند. به همین ملاحظه، آرایهها و آذین وارها به اندازهی كشورهای مغرب زمین از صورتها و الگوهای طبیعی دور نبودند.
به ندرت توان یافت فراوردهای هنری را كه از جهت انتقال بی كم وكاست مقصود نقاش و تمامی مفاهیمی كه در نظر داشته، به اندازه منسوج گرهبافته نامناسب و ناسازگار باشد.
با این همه، دستكم در یک دوره از تاریخ فرشبافی، سازگاری تمام و كمال نگارگری و گرهبافی ممكن گشت. در نیمهی نخست سدهی دهم هجری در ایران، هنرهای نگارگری و قالیبافی دست به دست هم دادند و چندین شاهكار برجسته پدیدار كردند. قالی شكارگاه موزهی وین و چند قالی شكارگاه دیگر؛ فرشی كه دونیم شده و در موزههای كراكو و پاریس محفوظ مانده؛ برخی از قالیها و قالیچههای گروه نامبردار به سانگوشكو، و نمایانتر از همه، فرش پارهی متعلق به مجموعهی بارون هاتوانی، نشان میدهند دستاوردههایی شگرف را كه همكاری همدلانه نگارگر و بافنده پدیدار تواند كرد. ناگفته نماند كه در بیشتر این دستاوردها، وزنه نقاش سنگین تر بود و بافنده نیز كمابیش دست بسته و گرفتار در تنگنا، و دست بافته نیز نشان از سازشكاری محسوس داشت. در مواردی كه كار نگارگر و بافنده متوازن و كم و بیش هم وزن باشد، مانند مورد فرش كراكو - پاریس، ما شاهد شاهكاری هستیم كه جای گفت و گو ندارد. مواقعی نیز هست كه در طراحی فرش، تذهیب كار به جای نقاش نشسته و همچنان اثری دلپذیر پدیدار كرده است. از این جملهاند قالیهای(بقعه ی) اردبیل و آنهالت و قالی قاب قابی موزه متروپولیتن، یا قالی ترنج موزه ویکتوریا و آلبرت. این نیز هست كه برخی فرششناسان را اعتقاد بر این است كه والاتر و متعال تر از همه، آن قالیهایی است كه برآمده از حكمروایی مطلق و بی قید و شرط سنتهای دست نخوردهی این صناعت باشد.
منبع: دوماهنامه گردشگری، شماره 25، فروردین و اردیبهشت 1389

دیدگاه ها