بانک جامع اطلاعات فرش و دست بافته های ایران
 

  جستجو
 موزه فرش  
بازرگاني سبحه
 OldCarpet.com  
 مجله گره  
 مجله هالي
 سازمان توسعه تجارت ايران
 Miri Iranian Knots
 ICOC
 Araghchi Carpet
 DOMOTEX
 مرکز ملي فرش
 فرش در آيينه مجلات
 دسترسي اعضا
نام:
رمز عبور:


عضو جديد










 

نظر بدهيد! 

نسخه چاپ

 ارسال براي ديگران

 بازگشت




تاريخ درج: 10/1/84


گبه، فرشی با پرز بلند




    
    
    
    کلمه گبه که امروز در همه جا شناخته شده و جهانی گردیده، تا همین اواخر واژه ای ناشناخته بود و به ادبیات مربوط به فرش راه نیافته بود. در اواخر دهه شصت م این واژه برای اول بار به ادبیات معاصر فرش راه یافت و در سال ۱۳۵۳ در کاتالوگ قالیچه های شیری فارس، از آن یاد شد. نه سال پیش از آن، در سال ۱۳۶۲ اولین مقاله (دو مقاله همزمان) درباره گبه در مجله هالی درج گردید. و در سال ۱۳۶۸ اولین کتاب درباره گبه منتشر شد. از آن پس این روال سرعت فزاینده ای پیدا کرد و سال و ماهی نبود که مقاله یا کتاب و یا کاتالوگی درباره گبه منتشر نشود. روالی که هنوز هم ادامه دارد.
    
    در گذشته های دورتر هم واژه گبه کاربرد بوده، اما کاربری آن تداوم و استمرار نداشته است. برای اول بار این کلمه در فرمانی که شاه طهماسب برای پذیرایی از همایون شاه، پادشاه مغولی هند صادر کرده به نوشته در آمد و آن ، در سال ۹۴۷ ه ق بود. از این سال تا اوایل قرن حاضر ( قرن بیستم) دیگر از کلمه گبه نشانی در جایی نیست. حتی در برهان قاطع که فرهنگ فارسی نسبتا جامعی از قرن یازدهم هجری است، ذکری از گبه نیست. در خارج از مرزهای ایران و در برخی از کشورهای همجوار هم این واژه و یا مشابه ان شناخته شده بوده، از جمله در عثمانی به نوعی زیر انداز گبه kebe گفته می شد. می شود تصور کرد که واژه کبه تحرفی از همان گبه بوده و تغییر حرف گ به ک، سببش عدم تلفظ این حرف نزد ترکان آن دیار است. چنانچه آن مردم گلیم را هم که یک کلمه فارسی است، کلیم تلفظ می کنند. با وجود این، انچه را که عثمانیان کبه می گفتند، با آنچه در ایران به گبه شناخته می شود، فرق زیادی دارد.
    
    به این معنا که کبه در عثمانی به نوعی فرش نمدی که به ان پرز وصل می شده، اطلاق می گردیده. حاصل کار این فرش ها اگر چه در ظاهر شبیه گبه و یا فلیکی بوده ، اما در فرش های اخیر الذکر پرز بر تاز گره نمی خورده و عمل بافت انجام نمی گرفته بلکه بر ورق نمد متصل می شده است. این واژه در زمان سلطان سلیمان (۹۷۴_۹۲۶ ه_ق ) سلطان قدرتمند عثمانی کاربرد داشته است. هم عصری سلیمان و شاه طهماسب که در بالا در مورد فرمان وی و اشاره اش به گبه سخن رفت، نمی تواند بی ارتباط باشد.
    
    علاوه بر عثمانی در کشمیر هم واژه گبه، واژه ای شناخته شده است و به نوعی فرش که هیچ ارتباطی با گبه ایرا ندارد و به نوعی تکه دوزی سوزندوزی شده، اطلاع می شود.
    
    دهخدا گبه را فرشی با پودهای بلند ذکر کرده که تعریفی بجاست. برخی فرهنگ نویسان، گبه را فرشی کلفت شمرده اند و آن را با خرسک یکی دانسته اند. ولی خرسک گبه نیست. ایرانیا به فرش کلفت و بد نقشه و ارزان خرسک می گویند. در میان فرهنگ نویسان تنها معین است ه خرسک را بازشناخته و آنرا "فرش بد نقشه" خوانده است. هنوز هم بهترین تعریف برای واژه گبه تعریف دهخدا است.
    
    در میان اقوام ایرانی، اقوام لر و قشقایی بیشترین سهم را در گبه بافی داشته اند. از قوم لر، تنها آنهایی که در فارس، بختیاری و خوزستان زندگی می کند گبه باف اند و بقیه از جمله لرهای لرستان(خرم اباد و بروجرد) و همدان عمدتا گبه باف نیستند.
    
    در بسیاری موارد دو قوم لر و قشقایی در گبه بافی مشترک بوده اند. از اقوام دیگر فارس که گبه بافته اند، قوم خمسه است که شامل اتحادیه ای از پنج قوم بهارلو، اینانلو، عرب، باصری و نفر می باشد.
    
    منبع : تناولی، پرویز. گبه هنر زیر پا. انتشارات یساولی، ۱۳۸۳ 




 
  رويدادها
  مقالات
  گفتگو
  دنياي نشر
  گزارش
  نقد و نظر
  قوانين و مقررات
    کليه حقوق متعلق به سايت اطلاع رساني فرش ايران است
نقل مطالب به هر شکل تنها با ذکر عنوان و نشاني سايت مجاز است
CARPETOUR.COM   2000-2009 All Rights Reserved.