بانک جامع اطلاعات فرش و دست بافته های ایران
 

  جستجو
 موزه فرش  
بازرگاني سبحه
 OldCarpet.com  
 مجله گره  
 مجله هالي
 سازمان توسعه تجارت ايران
 Miri Iranian Knots
 ICOC
 Araghchi Carpet
 DOMOTEX
 مرکز ملي فرش
 فرش در آيينه مجلات
 دسترسي اعضا
نام:
رمز عبور:


عضو جديد










 

نظر بدهيد! 

نسخه چاپ

 ارسال براي ديگران

 بازگشت




تاريخ درج: 4/2/82   قالي ايران


گليمهاي «سفيدگوش» آمل



گليمهاي «سفيدگوش» آمل (پرويز تناولي)
    پرويز تناولي، فرش شناس مشهور ايراني كه در زمينه قاليچه و فرش، چهره اي شناخته شده است و به عنوان يك مجسمه ساز نيز از شهرت جهاني بالايي برخوردار است، در اين مقاله به بيان ماجراي اسرارآميز گليم هاي سفيد گوش، ميپردازد:
    
    زماني كه براي اولين بار با گليم هاي «سفيدگوش» آمل مواجه شدم، نتوانستم جلوي خنده ام را بگيرم، اما بعد به اين فكر افتادم كه اين نام را تغيير دهم. اين نام مرا به ياد داستاني ميانداخت كه در آن افرادي بودند كه گوش هايي به بزرگي يك گليم داشتند، به گونه اي كه از يك گوش خود به عنوان زيرانداز و از گوش ديگر به عنوان روانداز استفاده ميكردند.
    مسايل و رويدادهاي بعدي، توجه مرا به شكل جدي تري به سوي گليم هاي “سفيد گوش“ آمل معطوف كرد.
    داستاني كه در بالا به آن اشاره شد، در كتاب “حدودالعالم“ آمده است كه در سال 982 ميلادي (372 هجري) نوشته شده است. اين كتاب كه هويت نويسنده واقعي آن هنوز در پرده اي از ابهام قرار دارد، بدون شك يكي از مهمترين سفرنامه هايي است كه توسط يك فرد مسلمان در قرن دهم ميلادي (چهارم هجري) نوشته شده است. اين شخص، تقريباً به تمامي سرزمين هاي درون قلمرو اسلام، از مصر تا چين و از قفقاز تا هند، سفر كرده است. او در مسير خود در هر شهر و روستايي كه توقف ميكرد، به دقت به بررسي كالاها و محصولات آن منطقه و از جمله منسوجات آنها ميپرداخت و اغلب به طور مختصر و گذرا در مورد آنها اظهار نظر مي كرد. نوشته هاي او در مورد اين آثار بسيار مختصر بوده و تنها به نام و عنوان آن محدود مي شود و مطمئناً براي پاسخگويي به سؤالات فعلي ما كافي نيستند، اما همين اطلاعات ناچيز نيز براي ما بسيار با ارزش است. مطالعه اين گليم ها مرا متقاعد ساخت كه به گليم هاي «سفيد گوش» آمل به اندازه ساير قاليچه ها و فرشها پرداخته نشده است و لذا ناچار شدم تا به دنبال سرنخها و نشانه هاي مرتبط با آن بپردازم و پيش از هر چيز به سراغ ريشة نام اين نوع بافته ها رفتم.
    واژة «گوش» در زبان فارسي با وجود اينكه عمدتاً به اندامي كه در طرفين سر قرار دارد، اشاره ميكند ولي داراي معاني مختلفي نيز ميباشد كه البته مرتبط با همين معني ميباشند. دامنه معاني اين كلمه گسترده بوده و از اطاعت و فرمانبرداري تا بندگي و اسارت ميباشد. اصطلاح «غلام حلقه به گوش» كه هنوز نيز به كار برده ميشود، به افرادي اشاره ميكند كه درخواست هاي رؤسا و مافوق خود را بدون هر گونه چون و چرا انجام ميدهند. از جملة اين افراد ميتوان به درويشان و اهل تصوف اشاره كرد. در موارد خاصي نيز واژه «گوش» به معني «پنبه» ميباشد كه استعاره از فرمانبرداري و بندگي ميباشد. عرفاي اهل تصوف، ظاهراً مانند پنبه اي بودند كه در دست شيخ يا رهبرشان قرار داشت. هر چيزي كه او به پيروان و موبدان خود مي گفت، اعم از انجام توجه، رياضت، گوشه نشيني، روزه داري و يا سكوت مداوم، آنها نيز از صميم قلب قبول كرده و اطاعت ميكردند. همين مسأله توجيه كنندة بسياري از اشعار و گفته هايي است كه به تشابه و ترادف « گوش» و «پنبه» اشاره ميكنند. حال اگر ما كلمة «پنبه» را جايگزين «گوش» كنيم، به اصطلاح «سفيد پنبه» خواهيم رسيد كه اصطلاحي كاملاً منطقي در زمينة قاليچه و فرش ميباشد. در اين جايگزيني، گليمهاي «سفيد گوش» آمل به گليم هاي «سفيد پنبه» تبديل ميشوند كه در شهر آمل بافته شده اند. از آنجايي كه شهر آمل به عنوان يكي از مراكز پنبه بافي، شناخته شده است، لذا پذيرش اين فرضيه كه چنين گليمهايي در آنجا بافته شده اند، چندان مشكل نيست.
    -هنرمندي به نام «قاسم علي» در يك نقاشي متعلق به قرن پانزدهم ميلادي، گروهي از عرفا و اهل تصوف را به تصوير كشيده است كه بر روي دو زيرانداز «سفيد پنبه» نشسته اند. با وجود اينكه ما مطمئن نيستيم كه اين زيراندازها به راستي گليم هستند، ولي ميدانيم كه افراد متصوف و اهل حق، گليم ها را به فرشهاي كركدار ترجيح ميدادند. پرسش بعدي ما اين است كه چرا اين زيراندازها فاقد هر گونه نقش و نگار هستند؟ و نيز اينكه چرا فاقد رنگ آميزي ميباشند؟ من در كتاب «نان و نمك» در ارتباط با اهميت زمينة بدون نقش و نگار سفره ها، بحث كرده ام . در تمامي موارد، پارسايان ايراني و اهل تصوف به ارزشي بالاتر از رنگ و نقش اشياء دلبستگي پيدا كرده اند، چرا كه آنها اين نقش و نگارها و رنگ آميزي ها را به عنوان مظهر تعلق خاطر به جهان مادي به حساب مي آورند. حافظ در بيت زير اين مطلب را به وضوح نشان داده است:
     غلام همت آنم كه زير چرخ كبود زهر چه رنگ تعلق پذيرد، آزاد است
    
    مطابق اين نقاشي، اگر فرض كنيم كه در قرن پانزدهم ميلادي، گليم هاي سفيد پنبة بدون نقش و نگار، زيرانداز اهل تصوف و پارسايان بوده است، ميتوانيم فرض كنيم كه گليم ديده شده توسط نگارندة كتاب «حدودالعالم» در آمل نيز، نوع مشابهي با اين گليم ها باشد. البته واضح است كه از يك نقاشي و نيز از يك بيت شعر، تقريباً غير ممكن است كه بتوان جزييات يك گليم قرن يازدهم را كه به غير از يك اسم چيزي از آن باقي نمانده است، تغيير داده و دگرگون ساخت. اما اين را هم بايد پذيرفت كه احتمالاً مي بايستي كه چيز ويژه اي در اين گليم ها بوده است كه توجه نويسنده كتاب «حدودالعالم» را به خود جلب كرده است. اين ويژگي مي توانست به خاطر مواد اوليه آن باشد كه به جاي پشم از پنبه استفاده شده بود و بر خلاف پشم كمتر در دسترس قرار داشت.
    احتمال ناچيزي وجود دارد مبني بر اينكه سنت بافت گليمهاي سفيد پنبه، ممكن است كه هنوز هم ادامه داشته باشد. امروزه در افغانستان نوع خاصي از گليم بافته ميشود كه “سفيد گليم“ ناميده ميشود و مشابه آن در آذربايجان، تركيه و نيز در ايران هم مشاهده ميشود. اگر چه اين گليم ها كاملاً سفيد نبوده و داراي برخي از نقش و نگارها و رنگ آميزي ها هستند، ولي اين فرضيه منطقي است كه اين گليم ها در گذشته كاملاً بدون رنگ بوده و مشابه چيزي بوده اند كه در نقاشي «قاسم علي» نشان داده شده است. با تداوم اين افكار و ملاحظات، شايد بتوانيم به شناسايي زيراندازهايي كه هنوز آنها را نمي شناسيم، اميدوار باشيم. 




 
  رويدادها
  مقالات
  گفتگو
  دنياي نشر
  گزارش
  نقد و نظر
  قوانين و مقررات
    کليه حقوق متعلق به سايت اطلاع رساني فرش ايران است
نقل مطالب به هر شکل تنها با ذکر عنوان و نشاني سايت مجاز است
CARPETOUR.COM   2000-2009 All Rights Reserved.