بانک جامع اطلاعات فرش و دست بافته های ایران
 

  جستجو
 موزه فرش  
بازرگاني سبحه
 OldCarpet.com  
 مجله گره  
 مجله هالي
 سازمان توسعه تجارت ايران
 Miri Iranian Knots
 ICOC
 Araghchi Carpet
 DOMOTEX
 مرکز ملي فرش
 فرش در آيينه مجلات
 دسترسي اعضا
نام:
رمز عبور:


عضو جديد












 

نظر بدهيد! 

نسخه چاپ

 ارسال براي ديگران

 بازگشت




تاريخ درج: 4/12/86


با استاد ذريه حبيب تبريزي



86/12/4 - کارپتور
    نمايندگي خراسان رضوي
    تهيه و تنظيم: جهانپور شجاع نيا
    
    

    از چند سال قبل که به همراه دوست و استاد عزيزم سرکار خانم بوداغ آبادي که کارشناس آن زمان صنايع دستي و از مسئولين فعلي شرکت فرش دارکوب امروز هستند ؛ افتخار شاگردي استاد ذريه حبيب را پيدا کرديم ، آنچه بيش از ساير خصوصيات استاد چشمگير بود علاقه وافر ايشان به پيشرفت و احتراز از الگوبرداري و ارائه کارهاي کليشه اي بود . و اين روند تا به امروز نيز به عنوان اصلي ترين هدف ايشان مورد پيگيري واقع شده است .
    چندي پيش قرار شد به توصيه استاد ارجمند جناب آقاي احراري براي تهيه گزارشي از زندگي و کارهاي استاد نزد ايشان برويم . برادرم که کار تهيه عکسهاي گزارش را به عهده گرفته بود همراهيم مي کرد . طبق معمول با روي باز و ميهمان نوازي استاد و خانواده محترم شان روبرو شديم و توفيق پيدا کرديم با يکي از شاگردان ايشان به نام خانم بهبودي که به گفته استاد در امر بافت تابلو فرش به استادي رسيده اند آشنا شويم .
     ضمن تماشاي عکسهاي قديمي پاي صحبت گرم استاد نشستيم .
    

    - استاد لطفاً خودتان را معرفي کنيد و بگوييد که چه شد وارد عالم فرش شديد ؟
    علي ذريه حبيب متولد سال 1324در شهر تبريز هستم و از سن هفت سالگي شروع به بافت فرش کرده ام . آن زمان پدرم در تبريز کارگاه قاليبافي بزرگي داشت که بافندگان زيادي درآن مشغول به کار بودند . حين تماشاي کودکاني که به کار بافت اشتغال داشتند به اين کار علاقمند شدم و با نگاه کردن به دستهاي آنان ظرف مدت سه ماه اين کار را به طور کامل فرا گرفتم و ازآن پس تحصيلم را در کلاسهاي شبانه ادامه دادم و روزها در کارگاه به عنوان بافنده مشغول به کار شدم . از همان زمان ميل به پيشرفت در من وجود داشت و تنها با همان نگاه کردن همه چيز را مي آموختم .
    

    
- استاد سليقه آن زمان بازار چگونه بود ؟ بافت چه طرحهايي رونق داشت و خامه ها را به چه روش رنگرزي مي کردند ؟
    - طرحهايي که ما در کارگاه مي بافتيم شيخ صفي ، ريزه ماهي ، گل فرنگ ، شکارگاه و طرحي به نام گلستان بود که ديگر بافته نمي شود . رنگرزي هم به طريق شيميايي بود . از آنجا که تقاضاي بازار زياد بود چند نفر در بازار خامه ها را در حجم زياد رنگ آميزي مي کردند . تبريز در آن زمان نيز از مراکز عمده قاليبافي ايران بود .
    
    - پس با توجه به طرحهايي که فرموديد در کارگاه پدرتان بافت تابلوفرش صورت نمي گرفت ؟
    - همينطور است ، يادم مي آيد که زمان بافت فرشهاي شکارگاه وقتي اجزاي چهره و بدن انسانها و حيوانات را مي بافتم خيلي لذت مي بردم و دلم مي خواست دائم مشغول به انجام همين کار باشم . مخصوصاً که قبلاً شنيده بودم معدود افرادي در گوشه و کنار هستند که اسکناس پنج توماني يا طرحهاي ديگر را به عنوان تابلو مي بافند . دلم مي خواست من هم مانند آنان اين کار را انجام دهم . اما پدرم معتقد بود که از پس اين کار بر نخواهم آمد . يادم هست حتي از او خواستم با دستمزد روزانه خودم که در آن زمان روزي يک ريال بود نقشه اي برايم تهيه کند اما او با اين کار مخالفت کرد. يادم هست آن زمان در بازار همه همينطور بودند و از تجربه جديد واهمه داشتند و مي ترسيدند به نتيجه نرسند . اما من باز هم بيکار ننشستم و با نقشه هاي کوچکي که از گوشه و کنار مي يافتم تابلوبافي را تمرين و تجربه مي کردم .
     آن دوران افرادي در بازار بودند که طرحهاي موردنظر قاليبافان را روي کاغذ نقشه پياده مي کردند .بعضي ها کارشان تميز و دقيق نبود اما افرادي فرضاً مانند آقاي حسيني زاده هم بودند که در کارشان تبحر داشتند . بعد اين نقشه ها با مداد رنگي رنگ آميزي مي شد . يادم هست من بعدها پيشنهاد دادم که اين کار را با آبرنگ انجام دهند . با رنگ روغن هم مي شد رنگ آميزي را انجام داد ، اما کار ساده اي نبود . شبها کار من اين بود که نقشه ها را براي بافنده ها نقطه کنم . برادر بزرگم آن زمان ازدواج کرده بود و آزادي عمل بيشتري هم داشت . روزي يکي از دوستانش که کار تابلوبافي انجام مي داد برايش نقشه اي از چهره ابوعلي سينا تهيه کرد و از او خواست که آن را ببافد . برادرم به طور دائم مشغول به کار نبود و کار بافت تابلويش روزي دو يا سه رج بيشتر پيش نمي رفت . من به دنبال فرصتي براي نشان دادن استعدادم در زمينه تابلوبافي بودم با اصرار از او اجازه گرفتم که در اوقات فراغتم کار او را انجام دهم . برادرم ابتدا با اين امر مخالفت مي کرد اما وقتي ديد که من کار را بي عيب و نقص انجام داده و از طرفي با شوق و ذوق بسيار روزي پنج يا شش رج از تابلو را مي بافم اجازه داد کارم را ادامه دهم . به اين ترتيب بود که در سن سيزده سالگي در تابلو بافي به مهارت رسيدم . نقشه بعدي که براي برادرم آماده کردند يک دختر ريسنده بود . به يادم هست که پدرم يک نفر را آورد تا نخهاي مورد نياز او را برايش رنگ آميزي کند . من پيش از اين به امر رنگرزي هم علاقمند شده بودم . و داستانش به اين ترتيب بود که در آن دوران ما اجازه نداشتيم نخها را روي چله ها بگذاريم و دليلش را کثيف شدن چله ها عنوان مي کردند . بايد نخها را روي دوشمان مي انداختيم . يادم هست که يک روز وقتي چاي روزانه را برايمان آوردند سر يکي از خامه ها داخل چاي افتاد و وقتي من متوجه اين موضوع شدم که خامه رنگ گرفته بود . اين موضوع خيلي برايم جالب بود و تشويق شدم که براي اولين بار کمي خامه را با چاي رنگ کنم . بعدها وقتي به کوه عينالي که نزديک خانه مان بود مي رفتم گياهان خودرو را جمع آوري کرده و سعي مي کردم کار رنگرزي را با کمک آنها انجام دهم . به هر ترتيب يادم هست آن روز که رنگرز براي رنگ کردن خامه هاي برادرم آمد من دل درد مصلحتي گرفتم . چون بافندگان اجازه نداشتند در ساعات کاري محل کار خود را ترک کنند . به اين ترتيب من آن روز بارها به حياط سر زدم و کار رنگرزي را آموختم .
     غير از کار تابلوبافي و رنگرزي آن زمان شروع به تجربه کار حجمي هم کردم و به ياد دارم که اولين کار حجمي که انجام دادم يک کاسه کوچک بود .
    
يادم هست اوقات فراغتم علاوه بر رفتن به کوه (که بعدها پايه آن شد که کوه نوردي را به طور حرفه اي ادامه دهم ) به گود زورخانه هم مي رفتم و چون صدايم خوب بود به عنوان باستاني خوان فعاليت مي کردم . از طرفي از سن ده سالگي زمان عزاداريها در بازار تبريز تعزيه مي خواندم . بعد عضو هيئتي به نام چهارده معصوم شدم و در آنجا نوحه زنجير را اجرا مي کردم . اين هيئت صبح هاي جمعه در منازل مراسم اجرا مي کرد . يادم هست روزي آقايي به نام آفاق که در دبيرستان هاي آن دوران تبريز هنر تدريس مي کرد ، از ما خواست که در خانه اش برنامه اجرا کنيم . وقتي مراسم تمام شد مرا به خانه اش دعوت کرد و تعريف کرد که به دليل بيماري دخترش بسيار ناراحت بوده ، تا اينکه شبي در خواب ديده از او خواسته اند هيئت چهارده معصوم را به خانه اش دعوت کند او هم نذر مي کند که در صورت بهبودي دخترش اين کار را انجام دهد و مي گفت : تو را در خواب ديده ام و حال که دخترم شفا پيدا کرده ، دلم مي خواهد کاري برايت انجام دهم . بعد از مشغولياتم پرسيد و بالاخره اينطور شد که او به اصرار اولين نقشه مختص به خودم را که يک قافله بود برايم کشيد و بعد از آن هم به توصيه من قرار شد در قبال پرداخت وجه در امر تهيه نقشه هاي مربوط به تابلو فرش با ما همکاري کند .
    
    - استاد از چه زمان کارتان را به صورت مستقل آغاز کرديد ؟
    در سن بيست سالگي با همسرم که آن زمان دوازده سال داشت و بافنده ماهري هم بود ازدواج کردم و از آن به بعد تصميم گرفتم براي خودم کار کنم . به لطف خدا و بدون هيچگونه کمکي توانستم پس از مدتي کارگاهي با چندين بافنده تأسيس کنم و کارم را رونق بخشم . يادم هست در دوراني چهل و پنج دستگاه دار تابلو فرش نفيس در کارگاهم برپا بود ، در حالي که حداکثر سعيم اين بود که نقشه هاي آنها تکراري نباشد . چون فعال بودم و از طرفي کارهاي بي نقص و خوبي ارائه مي کردم . سفارشات زيادي گرفتم و توانستم در نمايشگاههاي متعددي شرکت کنم . پس از مدت کوتاهي به عنوان نماينده صنف تابلو فرش بافهاي منطقه مان انتخاب شدم . يادم هست همه کارهاي کارگاه از تهيه نخ و رنگرزي تا کارهاي بانکي و اداري به عهده خودم بود .
    تا اينکه حدود سي سال پيش کارها از رونق افتاد و کارگران به صورت منظم سر کار حاضر نمي شدند . از آنجا که سفارشات زيادي قبول کرده بوديم من و همسرم مجبور شديم به مدت شش ماه شبانه روز کار کنيم تا آنها را آماده تحويل نماييم . پس از آن تصميم گرفتم به مشهد مهاجرت کرده و کارم را از نو آغاز کنم . ابتدا کارم را با قبول سفارش شروع کردم .اما بعد با بافت يک فرش دورو که مورد توجه آستان قدس قرار گرفت و بافت حجمي ميز و گلدان که سازمان صنايع دستي از راديو و تلويزيون براي فيلم برداري از آن دعوت کرد ، دامنه فعاليتم را توسعه دادم و بدين ترتيب در مشهد معروفيت پيدا کردم . در گام بعدي اقدام به تأسيس آموزشگاه و تربيت شاگردان در شاخه هاي مختلف مربوط به فرش کردم . اکنون هم مانند گذشته از ساخت دار و رنگرزي نخ ها گرفته تا رفوگري فرش ها همه را خودم شخصاً به عهده مي گيرم . البته همسرم هم در تمامي اين سالها و در همه مراحل همراهيم نموده است .
    در طول اين مدت در نمايشگاههاي متعدد شرکت کرده و سفارشات زيادي از کشورهاي اتريش ، آلمان ، آمريکا ، دانمارک ، فرانسه ، کويت و سوييس دريافت نموده ام .
    هنوز هم به خوانندگي مذهبي و کوه نوردي علاقمندم . کما اينکه سه سال پيش در مسابقه کوه نوردي قله دماوند شرکت کردم و با وجود سن بالا در ميان پانصد نفر رتبه هجدهم را به دست آوردم .
    
    - استاد چه صحبتي براي شاگردانتان و جواناني که قدم در اين راه گذاشته اند داريد ؟
    اينکه عجله نکنند و با پشتکار سعي در انجام کار درست و بي عيب و نقص داشته باشند و هيچگاه خسته و دلسرد نشوند . اگر به کارشان علاقه نداشته و در عوض به دنبال ماديات باشند هيچگاه پيشرفت نخواهند کرد . خود من شخصاً تا به حال هزينه زيادي را صرف ساخت انواع دارهاي حجمي نموده ام . پيش از اين کره ، ميز ، فرشي هفت طبقه با رجشمارهاي متفاوت بر روي يک زمينه و انواع کوزه را بافته ام ، هم اکنون هم خانه کعبه ، يک قرآن به صورت اوراق بافي ، کشتي نوح و يک قفس را در دست بافت دارم . که روي آخري يکي از شاگردانم به نام خانم کرمي مشغول به کار است . اينها همه براي به نتيجه رسيدن علاوه بر هزينه بالا زمان زيادي را هم صرف خود خواهد نمود اما من به لطف خدا هيچگاه دلسرد نخواهم شد .
    
    ديگر شرم و حيا اجازه نداد بيشتر مزاحم وقت استاد شوم لذا تشکر و خداحافظي کردم و عليرغم ميل باطني استاد را با خاطراتش تنها گذاشتم . در حالي که حرفهاي ايشان يک لحظه از ذهنم خارج نمي شد با خودم مي گفتم ايکاش او هميشه سالم و فعال باشد ، ايکاش او از آخرين اساتيد هنر فرش کشورمان نباشد . و ايکاش ...
    
    لازم به ذکر است که اخيراً فيلم مستندي از سري برنامه هاي دستها و نقشها دررابطه با زندگي استاد از مرکز مشهد پخش شد.  


نظرات شما:
  •  تورج ژوله     نویسنده      turaj_zhuleh@yahoo.com
  • تاريخ ارسال: 6/11/92
    پیشنهاد
    سلام
    ضمن تشکر از زحمات استاد ، باید به این نکته اشاره کنم که کسب تجربه و کنجکاوی برای تجربه ، اگر با هدایت و مراقبت همراه نباشد ، نتیجه ی عکس می دهد. هیچ شکی در تلاش این استاد عزیز نمی توان روا داشت ، اما از سیمای خراسان تقاضا می شود با حضور این استاد ارجمند و صد البته با حضور تعدادی منتقد آثار هنری و هنرمند که با هنرهای تجسمی ، بویژه مجسمه سازی و حجم سازی نه آشنایی ، بلکه تسلط کامل داشته باشند برنامه ای ماندگار تهیه شود. در این صورت وظیفه ی جوانان و نسل نو اندیش ، چه از زبان این استاد و چه از زبان منتقدان مشخص ، و اندکی از راه آینده برایشان روشن خواهد شد.
    توفیق و سلامتی استاد را از خداوند خواستارم.

      همچنين در اين باره بخوانيد:
      گفتگويي با علي ذريه حبيب تبريزي هنرمند تصوير باف و پيش كسوت 
      استاد ذريه حبيب تبريزي: اقدامات سايت اطلاع رساني فرش ايران در دفاع از حقوق هنرمندان به ثمرمي نشيند 
      امروز از سيماي خراسان پخش مي شود؛ با استاد ذريه حبيب تبريزي در برنامه دستها و نقشها 


     
      پيشخوان
      مراکز آموزشی
      مرکز تحقيقات فرش دستباف ايران
      تورهای آموزشی گردشگری فرش دستباف Persian Carpet Educational Tours
      بانك جامع اطلاعات نان و گندم ايران
      پژوهشکده هنرهای سنتی سازمان میراث فرهنگی
      همایش گنجینه های از یاد رفته هنر ایران
        کليه حقوق متعلق به سايت اطلاع رساني فرش ايران است
    نقل مطالب به هر شکل تنها با ذکر عنوان و نشاني سايت مجاز است
    CARPETOUR.COM   2000-2009 All Rights Reserved.